بادرود فراوان به درگاه ایزد منان
در اواخر حکومت جمشید پادشاه پیشدادی فردی به نام ضحاک که از نژاد سامی بود در شبه جزیره عربستان به قدرت رسید . وی پدر خود مرداس یا (مرداک) را از حکومت خلع و زندانی و بعدها کشت و بر اریکه پادشاهی تکیه زد . جمشید در اواخر پادشاهی خود ستم پیشه کرده مالیات هارا زیاد کرده به این کشور و ان کشور لشکر کشی کرد تا نارضایتی مردم چه در داخل و چه حکومت های همسایه به حد اعلا رسید . مردم شورش کره در کار حکومت اختلال ایجاد کردند و جمشید به ناچار شورشیان را یا کشته و یا دستگیر و به زندان روانه کرد . در همان هنگام دودستگی در میان ارتش و درباریان ایجاد شده و دولت مرکزی هر روز و هرروز ضعیف تر شد. در همین هنگام ضحاک تازی (عرب) فرصت را غنیمت شمرده از مرزهای جنوبی وارد خاک ایران شده. شهرهارا یکی پس از دیگری تسخیر . برج و بارو های شهرها را تخریب و پادگان های نظامی را به اشغال خود در اورد . مردم و لشکریان ناراضی به او پیوسته و لشکر قدرتمند ضحاک را از قبل قدرتمندتر ساخت . کم کم لشکر ضحاک به حوالی اصفهان که در ان زمان پایتخت ایران بوده رسید ( به دلیل قدمت و قدیمی بودن داستانهای مربوط به جمشید و پیشدادیان پایتخت ان دوره به صورت صد درصدی مشخص نبودی ولی طوری که از نوشته های اوستا و شاهنامه و دیگر مورخان امده پایتخت ان زمان اصفهان با نام جی بوده ) . جمشید مغرور حریف قدرتمند خود را بی ارزش و ناتوان از فتح اصفهان خوانده و با این تفکر که پیروزی های ضحاک به دلیل خیانت بومی ها و ارتشیان بوده به استقبال حریف نرفته و در جلوی دروازه های اصفهان با ضحاک دست به گریبان شد . لشکر عظیم تازی چنان حمله برق اسای به لشکر جمشید میکند و قلب سپاه ایران را میشکافت که جمشید فرار کرده و در قصر خود پناه میگیرد بعد از دو روز زد و خورد میان گارد دربار و لشکر ضحاک گارد جمشید شکست خورده.اصفهان فتح شده و حکومت از دست ایرانیان خارج و قدرت به ضحاک تازی انتقال یافت . ضحاک با سرعت دربار را از بین برده درباریان را کشته شاهزاده هارا زندانی کرده و جمشید پادشاه ایران زمین را به قتل میرساند . این تاریخ اولین زمانی بود که اقوام بیگانه و در واقع اعراب در ایران به قدرت رسیدند . حکومت ضحاک بعد از چندی تبدیل به یک دیکتاتوری دقیق گردید . مالیات های زیاد . لشکر کشی های پر هزینه . زورگویی و چپاول بیش از اندازه به مردم ووو ....... ضحاک کم کم طایفه های وحشی و بی تمدن صحرا نشین عرب را وارد ایران کرده و قدرت و ثروت و سرمایه را به طور کل از دست اقوام ایرانی گرفته و به اعراب انتقال داد . این دوران دوران سیاه و تاریکی برای مردم ایران بود.حکومت بسیار ظالمانه و بسیار طولانی . در نوشته های زرتشتی و شاهنامه مدت حکومت ضحاک را بین 800 تا 1000 سال ثبت کرده اند . به قطع یقین این تاریخ حقیقی نمیباشد ولی به طور قطع دوره حکومت ضحاک طولانی مدت بوده است. در پی این اقدامات ضحاک که طی سالیان متوالی از به قدرت رسیدن و جوانی ضحاک اغاز و تا دوران پیری ضحاک ادامه داشت مردم از ضحاک سرد شده و کمکم شورش را اغاز کردند . در داستانهای مربوط به ضحاک و جمشید امده است که ضحاک زاییده هایی بر سر شانه هایش داشته که طبیب به او گفته برای درمان این بیماری هر روز باید مغز جوانان را به این زاییده ها بمالانی تا بیماری بدتر نشود که این گفته به نظر خرافات و به دلیل تنفر بیش از حد مردم و داستان نویس از اعراب و ضحاک بوده ولی به طور قطع همه و همه با هم اتفاق نظر دارند که ضحاک پادشاهی غیر ایرانی و بسیار ظالم و خون خوار بوده . در ان میان اهنگری به نام کاوه اهنگر (البته نام کاوه در اوستا و نوشته های زرتشتی نیامده و گاها نامی مثل کی . کاوی یا کابی امده که گاها برای فرد ظالم یا همان دیو که دشمن فره ایزدی بوده امده و در انتهای اوستا برای استفاده در مورد خاندان های پادشاهی به کار رفته ) از میان توده عادی مردم بر خواسته پیش بند چرمی اهنگری خود را بر سر نیزه کرده و دادخواهی مردم را از حکومت ظالم ضحاک میکند . شباهت هایی بین شخصیت کاوه اهنگر و کورش بزرگ هخامنشی وجود دارد که گاها به ان اشاراتی شده و قابلیت این مهم میرود که داستان کاوه اهنگر از زندگی کورش بزرگ هخامنشی پادشاه بزرگ ایران زمین گرفته شده باشد . در وهله اول هر دوی این اشخاص ازادی خواه بوده . در وهله دوم هر دو ایرانی و هر دو با ظالمی بیگانه که بر ایران حکومت میکرده در نبرد بوده اند . در وهله سوم هر دو منقرض کننده حکومتی ظالم بوده اند و در انتها هر دو در اوستا گمنام بوده اند . نام پدر بزرگ کورش نیز اژیدهاک بوده که کورش وی را از حکومت خلع میکند و با حکومت ضالمانه او میجنگد که ای نیز خود شباهتی با داستان کاوه دارد چون نام دیگر ضخاک اژیدهاک بوده است .قابلیت این وجود دارد که شخصیت کاوه که در جایی از نسل پهلوانی ایران امده گرفته شده باشد . کاوه قیام کرده فریدون که از نوادگان جمشید بوده را علم میکند و با ضحاک وارد جنگ میشود . بلاخره تمام ایرانیان بر علیه ضحاک به رهبری کاوه اهنگر قیام کرده اصفهان را از ضحاک پس گرفته و اورا فراری میدهند . لشکر فریدون در دماوند با ضحاک میجنگد ضحاک را اسیر بعد از ان میکشند و به حکومت طولانی مدت و ظالمانه اعراب پایان کار میدهند . کاوه فریدون را به پادشاهی بر میگزیند و خود تا اخر عمر به عنوان مشاور در کنار فریدون باقی میماند . کاوه همواره در طول تاریخ ایران نماد ازادگی . ایستادگی و مقاومت بوده تا جایی که بعد از گذشت چندین و چند قرن و هزاره هنوز در یاد مردم موطن خود باقی مانده . برخی کاوه را افسانه دانسته و سعی در کمرنگ کردن هویت این فرد داشته اند . مطمعنن این افراد قصدی به جز سودجویی و استفاده ابزاری از این مهم نداشته اند . پرچم کشور ایران همواره در طول تاریخ با نام درفش کاوییانی خوانده شده است تا زمان پادشاهی اخرین پادشاه ساسانی یعنی یزدگرد سوم درفش کاویانی وجود خارجی داشته و رسم بود تا هر پادشاه جواهری به ان اضافه کند . بعد از فتح ایران به دست عمر خلیفه عرب درفش کاویانی شکسته و طعمه اتش میگردید . کاوه اهنگر در طول تاریخ همواره سرچشمه اکثر قیام های ایرانی و ازادی خواهی ایرانیان بود و همواره ایرانیان به این قهرمان ملی افتخار کرده اند . نامش همواره پر اوازه و یادش گرامی باد .در زیر چند بیت از ابیات فردوسی بزرگ در رابطه با داستان کاوه و ضحاک را میاوریم :
برچسب:
نویسنده: کیان طباطبایی